پژوهشگر و فعال فرهنگی الجزایری در نشست «میناب در حافظه جهان؛ روایت یاد و اندیشه» مطرح کرد:

مفهوم «مقاومت» میان الجزایر و ایران مشترک است

1405/02/29-08:13

اسماء مخلوفی؛ پژوهشگر و فعال فرهنگی از الجزایر با اشاره به تاریخ مقاومت مردم کشور الجزایر در برابر استعمار فرانسه گفت: مفهوم «مقاومت» میان ملت‌های مختلف از جمله الجزایر و ایران مشترک است و امروز نیز در کشورهایی مانند ایران، لبنان و غزه تکرار می‌شود.

 

به گزارش ستاد خبری هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، سومین نشست از سلسله نشست‌های بین‌الملل این رویداد فرهنگی، با عنوان «میناب در حافظه جهان؛ روایت یاد و اندیشه» دوشنبه (۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵)  با حضور سلمی الویس؛ شاعر از سوریه، زهرا رضا؛ شاعر از لبنان، ریما النباتی؛ شاعر از فلسطین، وعد العوطه؛ پژوهشگر و فعال فرهنگی از لبنان، اسماء مخلوفی؛ پژوهشگر و فعال فرهنگی از الجزایر و فهیمه شانه؛ نویسنده، مترجم و فعال حوزه کودک و نوجوان از ایران در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. 

در ابتدای این نشست سلمی الویس  شعر زیر را خواند: 

کوچ فرشتگان... کوچ فرشتگان...
زخمِ زیتون، حکایتِ قلبی شیداست؛
در تابلوی عشقِ ازلی، فلسطین و کودکی غرق در غم‌ها ترسیم شده‌اند.
برگ‌های لیمو چقدر زیبایند؛
لبخند را بر لبانِ شاخه‌ها ترسیم می‌کنند،
و شکوفه‌های انار، با اشکِ چشم‌ها رنگین شده‌اند.
شوق، دلتنگی و آه‌هایی که رنجِ سالیان آن‌ها را رقم زده است؛
عهدی که زبانِ مظلومان آن را تلاوت کرد،
و گفتند: «ما بر سرِ پیمان خویش هستیم، به حقِّ پروردگارِ (سوره) قاف و نون،
و به حقِّ قلم و آنچه می‌نویسند.»
آیه‌های پیروزی را گلدسته‌های غزه، حیفا و (درختان) زیزفون برافراشتند،
و ناقوسِ کلیساها به صدا درآمدند تا شادی را در راهروهای قدس و مِیسَلون اعلام کنند.
و دعاهای قلبِ مهربانِ مادر می‌آید،
که تسبیحاتِ پیروزی را زمزمه می‌کند؛ علیرغمِ میلِ غاصبان (به کوری چشم دشمنان).
برای عشق، بیت‌هایی است که در افقی پدیدار شده که انسانِ عاقل آن را نمی‌شناسد،
بلکه تنها مجاهدی که به عشقی مجنون‌وار رسیده، آن را می‌فهمد.
روزی انسانِ آزاده به سرزمینش باز خواهد گشت و پرچم فلسطین را برخواهد افراشت،
و دشمنانِ معاند خوار و پست خواهند شد.
پروردگارا! نماز صبح در (مسجد) الاقصی را دل‌هایِ عاشقان برپا خواهند کرد؛
نمازی بی‌انتها، از الف تا نون (از ابتدا تا انتها).
فرشتگانی به رنگِ گلِ بابونه،
در حالی که جامه‌هایشان به خون آغشته بود، به اوج آسمان‌ها سفر کردند؛
با اشکِ مادرِ مهربان، و پدری که با قلبی شیدا فریاد می‌زد.
فرشتگانِ وطن رفتند... پس گمان‌ها چگونه خواهد بود؟ (چطور می‌توان بی‌تفاوت ماند؟)
لبخندها...
خنده‌ها...
و ثبتِ خاطراتی که ما را میانِ قلم و نون (نوشتن و تقدیر) با خود می‌بَرَد.
شهادت، مبارک باد؛ زندگی‌ای که در تاریخ بشریت پایانی ندارد،
و هیهات که (ایثارِ آنان) فراموش شود.

در ادامه این نشست زهرا رضا شاعر لبنانی نیز شعر زیر را خواند: 

ای شهدای میناب، ای سرچشمه‌ گوارای فداکاری!
ای کسانی که با نزدیکی (به خدا)، خاک وطن را سیراب کردید.
از مسیر علم گذشتید و هیچ ترسی شما را متوقف نکرد،
انگار که عمرتان همچون گذارِ تندباد در مسیر بود (خوش درخشیدید و زود گذشتید).
درس را به پایان بردید و سپس زمان امتحان (نهایی) فرا رسید،
و شما در بالاترین جایگاه‌های افتخار، به پیروزی رسیدید.
شما رستگار شدید و به رتبه‌ای جاودانه دست یافتید،
و هیچ‌کس به مقام والا نمی‌رسد مگر انسان‌های نجیب و برگزیده.
ای کسانی که تمام مسیر را کوتاه و میان‌بر پیمودید،
و استادانِ جاودانگی و عشق شدید.
شما حروفِ پیروزیِ حق هستید، از همان زمانی که
انقلاب ایران همچون سپیده‌ای بی‌پایان (بی‌غروب) طلوع کرد.
امام (خمینی) قیام کرد و ملت دعوتش را لبیک گفتند،
و صدای هدایت، از هر جنگی قوی‌تر گشت.
و از خون شهداست که
افتخاراتِ «امت زهرا» و برگزیدگان نوشته شده است.
ای کودکانِ حسینی، ما در حماسه‌های شما،
کربلایِ امروز را از نزدیک دیدیم.
گویا زینب (س) وقتی گام‌های شما را دید،
گریست و فرمود: «این‌ها فرزندان من و از یاران من هستند.»
و انگار عباس (ع) در میدان لبخند می‌زد،
آن‌گاه که عزمِ استوار را در روح و سختی‌های شما می‌دید.
شما از مرگ نترسیدید، بلکه در آغوشش گرفتید،
بسانِ کودکی که مادرِ مهربانش را در آغوش می‌گیرد.
ای بانوی من، حضرت معصومه (س)! ای ماه تابان،
که «قم» را روشن می‌کنی و قلب را با عشق زنده می‌سازی.
شهیدِ میناب را در حرمِ خود پناه بده،
حرمی که در آن آرامشِ بزرگ برای هر غریبی است.
به آن‌ها بگو که چراغِ راهِ حق خاموش‌شدنی نیست،
با وجود تمام تزویرها و غصبِ غاصبان.
سلامِ پروردگارم بر آن ارواح باد، تا زمانی که خورشید طلوع می‌کند،
و تا زمانی که آزادگان، «ذکر زینبی» را زمزمه می‌کنند.
و خونِ پاکِ شما گواه باقی خواهد ماند،
که «شهادت»، بالاترین رستگاری و برترین رتبه‌هاست.

دشمن از ایمان به پیروزی بی‌بهره است

در ادامه این نشست، اسماء مخلوفی با اشاره به تاریخ مقاومت مردم کشور الجزایر در برابر استعمار فرانسه گفت:  در جنگ رمضان به یاد فیلم «نبرد الجزایر» افتادم. مفهوم «مقاومت» میان ملت‌های مختلف از جمله الجزایر و ایران مشترک است و امروز نیز در کشورهایی مانند ایران، لبنان و غزه تکرار می‌شود.

وی با یادآوری ۱۳۲ سال ایستادگی مردم الجزایر در برابر استعمار فرانسه، ادامه داد: مردم الجزایر با وجود همه سختی‌ها و رنج‌ها تا پای جان برای کشورشان ایستادند. هرچند من در آن دوران حضور نداشتم، اما روایت‌های مادربزرگم از انقلاب و مقاومت الجزایر همیشه در ذهنم مانده است. امروز در برخی نقاط جهان شاهد شرایطی هستیم که کشورها با محاصره اقتصادی، تهدید و خشونت روبه‌رو هستند. در چنین شرایطی حتی کودکان در مکان‌هایی که باید امن‌ترین جای دنیا باشد، یعنی مدرسه، جان خود را از دست می‌دهند. 

این پژوهشگر با بیان اینکه ستم می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد، اضافه کرد: گاهی این ستم با اسلحه استعمار ظاهر می‌شود، گاهی با محاصره اقتصادی و گاهی با بی‌عدالتی در قوانین. اما در مقابل ملت‌ها نیز شیوه‌های مختلفی برای مبارزه دارند. چیزی که دشمن از آن بی‌بهره است، ایمان به پیروزی است.

مخلوفی با اشاره به بمباران مدرسه میناب گفت: یکی از کودکانی که تأثیر عمیقی بر من گذاشت، پسربچه‌ای هفت ساله به نام ماکان نصیری بود که در آن حادثه جان باخت. هرچند پیکر او باقی نماند، اما نام او نه‌تنها در ایران بلکه در وجدان جهانیان ماندگار خواهد شد. صحنه‌هایی که امروز می‌بینیم ما را به یاد روزهای جنگ الجزایر می‌اندازد. همان انفجارها، همان اشک‌ها و همان مادرانی که فرزندانشان را از دست می‌دادند.

این فعال فرهنگی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به دیدارش با برخی از خانواده‌های کودکان میناب، ادامه داد: در روز میلاد حضرت معصومه(س) فرصتی پیدا کردم تا با مادران برخی از این کودکان دیدار کنم. دیدن صبر و استقامت آنها مرا به یاد زنان الجزایر انداخت؛ زنانی که با وجود همه سختی‌ها، هرگز اندوه خود را به دشمن نشان نمی‌دادند و همواره نماد ایستادگی بودند. کودکان حق دارند زنده بمانند، بخندند و مدرسه را خانه دوم خود بدانند، نه جایی برای ترس و مرگ. این حق اساسی کودکان است که نباید از آنها گرفته شود.

اسماء مخلوفی در پایان گفت: تنها کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که بخشی از این واقعیت‌ها را به جهان منتقل کنیم؛ از الجزایر تا ایران، از غزه تا لبنان، صدای مادران و کودکانی که قربانی خشونت شده‌اند باید شنیده شود. هدف ما جنگ نیست بلکه دفاع از حق زندگی کودکانی است که شایسته امنیت و آینده‌ای روشن هستند.   

قانون، اخلاق و انسانیت در جنایت جنگی به‌طور همزمان نقض می‌شوند

در ادامه این نشست فهیمه شانه گفت: همه می‌دانیم که جنایت جنگی بیش از آنکه یک اصطلاح حقوقی باشد، یک تجربه انسانی است. لحظه‌ای که در آن قانون، اخلاق و انسانیت به‌طور همزمان نقض می‌شوند. 

وی به سابقه فعالیت‌اش در حوزه کودک و نوجوان اشاره کرد و ادامه داد: سال‌ها مربی کودکانی از چهار تا هفده سال در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم. با آنها کتاب خوانده‌ام، بازی کرده‌ام، نوشتن آموخته‌ام و در فعالیت‌های مختلف آموزشی و فرهنگی همراهشان بوده‌ام. شاید به همین دلیل است که دردناک‌ترین اتفاق در این جنگ برای من حادثه تلخ حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب است. حادثه‌ای که هنوز هم وقتی از آن یاد می‌شود، نمی‌توانم بغضم را پنهان کنم.

شانه ادامه داد: از ابتدای سال تحصیلی گذشته افتخار داشتم سردبیر مجله‌ «رشد کودک» باشم که برای کودکان پیش‌دبستانی و کلاس اول دبستان منتشر می‌شود. مخاطبان من کودکانی بودند که هنوز به‌طور کامل توانایی خواندن متن‌ها را نداشتند و بیشتر با تصاویر ارتباط می‌گرفتند. برای همین، برای هر کلمه، شعر، داستان و تصویری که در مجله منتشر می‌شد وسواس خاصی داشتم. چراکه می‌دانستم مادری آن را برای فرزندش می‌خواند و آن کودک با دیدن آن تصاویر و شنیدن آن داستان‌ها، با شوق، پا در مسیر یادگیری می‌گذارد. 

این نویسنده بیان کرد: وقتی قرار بود آخرین شماره مجله منتشر شود، دو شماره دیگر هم پیش از تعطیلات نوروز آماده کرده بودیم. با وجود این دلم می‌خواست در مجله یاد کوچکی از کودکانی که جان باختند، به‌ویژه کودکان مدرسه میناب و به‌خصوص ماکان نصیری، دانش‌آموز کلاس اولی که نامش جاودانه شد، داشته باشیم. اما به ما گفته شد برای حفظ روحیه کودکان بهتر است به این موضوع اشاره‌ای نشود. اما نتوانستم از آن بگذرم. در سرمقاله آخرین شماره مجله، یاد کودکان میناب را زنده کردم. مدام در ذهنم این پرسش می‌چرخید که این بچه‌ها پنج یا شش شماره از این مجله را خوانده بودند و منتظر شماره‌های بعدی بودند. شماره‌هایی که قرار بود به مناسبت عید نوروز، روز معلم و کامل شدن یادگیری الفبا به دستشان برسد. اما اکنون این پرسش در ذهنم مانده است: آنها امروز از کجا این مجله را می‌خوانند؟

در ادامه این نشست ریما النباتی از فلسطین شعر زیر را خواند: 

در شهر «میناب»، کودکی روی نیمکت‌ها رویا می‌بافت
و در دفترچه‌ها و نگاهش، رویاها را مانند نور می‌کاشت
مانند گنجشکی کوچک در فصل بهار بازی می‌کرد
و در عالم، جز خنده و افق‌های روشن (آینده) چیزی نمی‌دید
خنده‌ کودکان، کلاس را غرق در شادی می‌کرد
درست مثل رودخانه‌ای خوش‌آهنگ که بی‌هیچ مانعی جاری است
نه سلاحی در دست‌هایشان بود و نه کینه‌ای در دل داشتند
جز قلبی پاک و سرشار از احساس، سپید و بی‌آلایش
و ناگهان، جنایت مثلِ آتش بر سرِ جمع‌شان فرود آمد
کلاس درس به قبرستان تبدیل شد و رویاها به خاکستر نشست
کودکان مظلومانه روی برگه های درس‌شان افتادند
و قلمِ شکسته از غم، در حالی که شاهد ماجرا بود، خم شد
آن طفل کوچک با چشمان خندان چه گناهی داشت؟
که در آغازِ راهِ زندگی، این‌گونه آماجِ مرگ قرار بگیرد؟
ای کودکانِ «میناب»، ما هرگز حق شما را ضایع نخواهیم کرد
و خونِ شما تا همیشه گریبان‌گیر عهدِ قاتل‌تان خواهد بود
ما هر خون‌ریزی را که دستش به خونِ قربانیان آلوده است، بازخواست می‌کنیم
و روزی حق باز خواهد گشت، که شب‌ها (روزگار) بهترین شاهدِ بازگشتِ حق هستند
شما همان نوری هستید که در گذرِ شب‌ها باقی می‌مانید
شما صدای بی‌گناهی هستید که در وجدانِ مردم، جاودانه است

هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از بیست‌وششم اردیبهشت تا دوم خرداد (۱۴۰۵) با شعار «بخوانیم برای ایران» در نشانی book.icfi.ir برگزار می‌شود.

 

 

به ما بپیوندید: